أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

764

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 4 ) . در پى آن ، واژهء نامفهوم در اينجا : منحول - « من‌درآوردى » . 760 . فاشرشتين 1 به رومى ارهيزوسطيس 2 ، به سريانى فاشرشتين 3 ، به فارسى شست‌بداز 4 است كه در فصل [ حرف ] « شين » ذكر شده است . همين‌كه سبز مىشود ، ميانه‌اش را مىخورند . آن به فاشرا مىماند جز اينكه ضعيف‌تر است . رازى : اين تكه‌هاى چوبى كلفت به شكل‌هاى گوناگون همانند چوب پوسيده است . آنها به رنگ غبار و سنگين‌اند و از آنها گرد و غبار فرو مىريزد . برگ‌هايش به برگ‌هاى خشك‌شدهء بيد مىمانند جز اينكه پهن‌ترند و بوى خوش دارند . ابو معاذ : شست‌بداز همان « سياه‌تاك » 5 است . القاينى : [ اين ] « سياه‌تاك دشتى » است . ( 1 ) . نام سريانى است - Bryonia dioica Jacq . ( ابن سينا ، 577 ؛ ميمون ، 313 ) يا Tamus communis L . ؛ سراپيون ، 184 ؛ عيسى ، 1779 . ( 2 ) . نسخهء الف : لثوهيرنطيس ، بايد خواند ارهيزوسطيس يونانى ؛ قس . بر بهلول ، 13 295 : ارخيدوسيطيس ( ) - الهزاركشان ( نك . شمارهء 1092 ) ، نيز Low , pf . ، 90 - 91 . نسخهء ب : لثوهيرفرطيس ، نسخهء پ : اثوهيرمرطيس . ( 3 ) . فاشرشتين ، قس . Low , pf . ، 91 ؛ ميمون ، 313 . ( 4 ) . شست‌بدار ، بايد خواند شست‌بداز ، قس . شمارهء 605 ، يادداشت 1 ، نسخهء فارسى : شسبندان . ( 5 ) . الكرمة السوداء - معادل يونانى ، ديوسكوريد ، IV ، 127 . 761 . فاشرا 1 [ فاشرا ] و هزارگشان 2 همان « سپيدتاك » 3 است . ارجانى : اين خسرودارو 4 است . القاينى : « سپيدتاك دشتى » است . الحاوى : ميانهء اين گياه را همين‌كه پديد مىآيد ، مىخورند . ميوه‌هايش سرخ‌اند و به خوشه مىمانند ، دباغ‌ها آنها را براى زدودن موى پوست به كار مىبرند . ( 1 ) . Bryonia alba L . ؛ ابن سينا ، 576 ؛ ميمون ، 312 ؛ عيسى ، 342 . « فاشرا » واژه سريانى است . ( 2 ) . هزارگشان نام فارسى است ، نك . شمارهء 1092 . ( 3 ) . الكرمة البيضاء - معادل يونانى ، ديوسكوريد ، IV ، 126 .